گردش روز باراني
امروز صبح صبا جون
يه خواب حسابي كرد و من هم از فرصت استفاده كردم و به كارام رسيدم.
ساعت 2.30 امين اومد خونه و صبا در كمال ناباوري يه نهار اساسي هم خورد.
جاتون خالي قورمه
سبزي داشتيم وچونوقت كافي براي اشپزي داشتم خيلي عالي شد.
حالا وقت خواب بابا بود و صبا خانم هم سرحال دنبال همبازي ميگشت و اين وسط نميدونم چرا هميشه فكر
ميكنه من بهترين همبازي هستم
هوا باروني و به قول فرزانه دونفره بود.منظوره فرزانه زن و شوهريه.ما كه شوهرمون
در خواب ناز تصميم
گرفتم با صبا برم هواخوري.

صبا خانم به محض اماده شدن سوئيچ رو برداشت گفت بييييم ددر.
ولي اصلا همراه خوبي نبود چون به محض حركت كردن گفت بالش.يعني برم رو صندلي عقب كه بالشته
.منم گذاشتمش عقب.به 5 دقيقه نرسيده بود كه خوابيد.منم براي اينكه كم نيارم صداي اهنگ رو زياد
كردم واز انجايي كه رشته من رياضيه و فرض كردن براي امثال من مثل اب خوردنه فرض كردم شوهر
كنارمه
و يه ساعتي تو خيابونا چرخ زدم و برگشتم خونه.
.


گردش روز باراني
